اسفدیار رحیم مشایی:-(( من در انتخابات مجلس کاندید نمیشوم))
-نه تو رو خدا آقا اسی تشریف بیار حتما خانه ملت بدون شما انگار نه
یک چیز که هزار چیز کم داره بخصوص اظهاراتی که باعث انبساط
روحیه و... .اصلا مجلس چرا شما تشریف بیار برای ریاست جمهوری
تا نسل آینده از وجود افرادی مضحک مثل ساکوزی و بوش و برلسکونی
و رییس جمهور فعلی و شما به ریش و ریشه ما بخنده بلکه موجبات
انبساط خاطر نسل آینده هم تامین بشه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شریفی (( رییس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال )):-(( ما سعی
میکنیم کسانی که لذت دیدن یک فوتبال خوب را از مردم گرفتند طوری
تنبیه کنیم که لذت حضور در بازی فوتبال را از دست بدهند.))
-جناب قاضی شریفی اولا لذت بازی پرسپولیس - استیل آذین
دقیقا زمانی بود که بازیکنان دو تیم به جون هم افتادن وگرنه ۹۰
دقیقه بازی اونها که چنگی به دل نمیزد.
ثانیا همونجور که محرومان بازی پاس و راه آهن از لذت بردن محروم شدند
اینها هم محروم میشن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 20:53  توسط م.و
|
محمد علی ابطحی در مطلبی از حامیان حزب سبز خواسته
از تبلیغات علیه فیلم اخراجیهای ۳ دست برداشته و اعلام
کردند که فیلم فقط فیلمه نه بیشتر نه کمتر!!!
نکته ۱:راستی از فیلمهای تاثیرگذار مثل پرتقال کوکی یا
در همین ایران خودمون گوزنها و...کسی چیزی میدونه؟
حتما اینها یا فیلم نبودن یا اینکه...
نکته ۲:حافظه تاریخی ملت ما واقعا ضعیفه.کسی حادثه کوی دانشگاه بیادش میاد؟
جریان گروه فشار چطور؟ راستی سردسته شون کی بود؟...
آهان مسعود...ده نمکی!جالبه نه؟مسعود خان دیگه چه خبر؟
نکته ۳:آقای ابطحی بوقلمون کیلویی چند؟زغال چطور؟باد کدوم طرف می وزه؟
نکته ۴:(( من نه مرغ میخوام نه سیمرغ))این جمله که یادتون میاد؟
از افاضات آقای ده نمکی بعد از این بود که فیلم اسکاریشون در
جشنواره فجر بحق جایزه نگرفت.مسعود خان مرغ و سیمرغ پیشکش الان
که دور و برت پر از بوقلمون و کبکه.پس خوشحال باش.
نکته آخر:دانشجوی عزیز برای اینکه خون ایمال شده همرزمتو
پاس نگه داری حتما برو اخراجیها رو ببین تا بلکه بیشتر
پول تو جیب حضرات بره و ضمنا ریشتونو حتما سه تیغ کنین
تا به ریشتون کمتر بخندن ریشه که سر جاش.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 4:58  توسط م.و
|
امشب ((دیشب!!)۹ در برنامه (( دیروز امروز فردا)) فلاح یکی از وزرای
سابق دولت احمدی نژاد مهمان برنامه بود.
دربخشی از افاضاتش فرمودند:مردم به هیچ عنوان احساس نمیکنن
که ما در تحریم هستیم!!!
نکته:واقعا راست میگه این بنده ی احمدی نژاد.با این وضع معیشتی اصلا
مردم متوجه تحریم نیستن.فقط زیر فشار در حال له شدن هستن و اصلا
هم متوجه نیستن چقدر تحریمها جدیه
نکته ۲:البته شما نباید هم بدونید که مردم از اینهمه فلاکتی که از باب
بیکفایتی امثال شما و تحریمها بوجود اومده فریادشون به هوا رفته
چون اصولا شما در خواب راحت هستید و درب همیشه بسته اتاقاتون
اصولا اجازه شنیدن فریادهارو به شما نمیده.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 2:27  توسط م.و
|
بازگشتم
اینبار نه با کوله باری از شعر
که مدتی است چشمه اش از غلیان افتاده
آمدم اینبار با کمی حرفهای تلخ
منتظر نگاهتان هستم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 2:48  توسط م.و
|
چاقو برداشتم
سیب سرخ را سر بریدم:
سهم من از عشق جنون بود-(( آنچه نسبتم میدادی)) –
چاقو برداشتم
آسمان را خط کشیدم
سهم پروازم را از تو باز ستاندم.
چاقو در دست
کوچه های شایعه را گذشتم
قلبم نقش گل سرخی شد
بر نقشهای تیره ی دیوار.
سر نامت را بریدم از دفترشعرم
چاقو را در قلبم جا نهاده ام
-قلمم دست به کار شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 1:16  توسط م.و
|
کوه پاره سنگیست
بی دل و احساس.
دروغش را باور نمیکنم
آنکه کوه را ملقب به اسوه مقاومت کرد.
-آن که در لحظه ی یاس سر به زیر چادر ابر می کشد –
باور ندارم دروغش را
وقت دیدن ریزش کوه
در قلب حادثه.
تو جلوه شکوهی!
کوه به استواریت رشک میبرد
که تو عصیان عشقی
بر فراز جهاز شکسته عدل
تو عصمت عظیم معصومیتی
در برابر طوفان و صاعقه.
نقاش نقش سرفرازی مقدری.
شانه هایت غرور لحظه ی تقدیرند
شکوه به دوش بردن بار امانت و
توان غمناک تحمل
تنهایی
تنهایی
تنهایی.
(( انسان دشواری وظیفه است ))
که می توانست بدین نیکویی بسرایدت؟!-که عشق.
پیرامونت شکوفه ها چشم در راهند.
میدانم لحظه ی موعود میرسد
-خاکساری عدالت پیش پای عشق –
باور دارم که
بهار به ترنم باران
شکوفه میدهد.
دستان خورشیدت را در دستان تیره ی ابر یاس مده
سایه ایمان باش
بر لبهای نگران و تشنه
لبخند خورشیدی تو!
بتاب تا باور کنیم عشق را
بر فراز تحمل و ایستادگی.
پیوست :لطفا دوستان در نقدهاشون از تاثیر زبان شاملو بر شعر ننویسن چون اظهر من الشمسه.بخصوص که در چند جا از عبارات و جملات اون غول زیبای شعر هم استفاده کردم.
2
شاید تنها تقصیر یک نقطه بود
که محرم اسرارت مجرم شد.
کاش پاک کنت را گم نمی کردی.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 1:14  توسط م.و
|
اندیشه دیگر جواب نمیدهد
در روزگاری که بر قناره میکشند
قناری عشق را.
احساس نیز به کار نمی آید
وقتی گل سرخ
در معنای عام
مریمی ست که به شهادت رسیده است.
شعری چگونه بسرایم از عشق
آکنون که آبله یی ست بر چهره ی زمان؟
مردار لبخند را بنگرید
که چگونه کرکس نفرین گسترانیده بال بر سرش.
... و اینک سپیده ی صبح
لبخندی ست که به وقاحت باز شده
تا بناگوش
به پیش چشم خواب رفتگانی که همه شب
سپیده را به استجابت دعای شب پیش
به انتظار ایستاده اند.
وقتی که سپیده ی صبح
تکرار مکرر شام دیگری ست
اندیشه در سرم منفجر میشود
احساس در دلم خرد و خوار...
هیچ شعری سروده نمیشود.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 19:34  توسط م.و
|
شعرپیش از آنکه
در دفتر نوشته شود
عطر حضورت را
در لابلای سطورش حس میکند
پیش از اینکه دهلیز قلبم باز شود
برای ورودت به انبانچه شعر
تو چون خونی در مغزم میدوی
همچون رویایی
عطرآگین تر از سیبهای بهشت.
تو حضور می یابی و
شعر زیر پایت ذبح میشود
و قطره قطره اش
همچون نتی
در لابلای سطورقدعلم میکند
خود به پای خود اشک میریزند و
نامت رشد میکند
بر چکاد شعرم.
+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 3:12  توسط م.و
|
با ناخنهای بلندت
نقش قلبت را روی سینه ام نقر کردی
آنگاه بر زخم قلبم
چون خنجری آخته نشستی
تا به دردت خویم ندادی
بر میدان قلبم به ایستادن مقاومت کردی.
مردی گل سرخ برسینه
در میدان خونین شعر دوید
زنی گل سرخ بر لب
فرمان آزادی را به شلیک پیاپی
امر میداد.
مردی بر بستر میدان خفت
زنی در بستر میدان
خورشید را با معنای تازه یی تدریس می کرد.
با چشمانی از شراب و عسل
به ضیافتم خواندی و
من چشمانت را
در پستوی قلبم پنهان کردم
به نیت مستی شراب هفتاد ساله.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 1:51  توسط م.و
|
با ناخنهای بلندت
نقش قلبت را روی سینه ام نقر کردی
آنگاه بر زخم قلبم
چون خنجری آخته نشستی
تا به دردت خویم ندادی
بر میدان قلبم به ایستادن مقاومت کردی.
مردی گل سرخ برسینه
در میدان خونین شعر دوید
زنی گل سرخ بر لب
فرمان آزادی را به شلیک پیاپی
امر میداد.
مردی بر بستر میدان خفت
زنی در بستر میدان
خورشید را با معنای تازه یی تدریس می کرد.
با چشمانی از شراب و عسل
به ضیافتم خواندی و
من چشمانت را
در پستوی قلبم پنهان کردم
به نیت مستی شراب هفتاد ساله.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 1:49  توسط م.و
|